محمد بن حسين البيهقي
518
تاريخ بيهقى ( فارسي )
عادت و رسمِ اين گروه ظلوم 1 * نيك ماند چو بنگرى بظليم 2 نه كسش ياور و نه ايزد يار * هر كرا نفس خورد نارِ جحيم 3 قصّه كوته به است از تطويل * كان نياورد درّ و دريا سيم 4 سركش و تند همچو ديوان باش 5 * زين هنر 6 بر فلك شده است رجيم 7 تا بود قدِّ نيكوان چو الف * تا بود زلفِ نيكوان چون جيم سرِ تو سبز باد و روىِ تو سرخ * آنكه بدخواه در عذابِ اليم 8 باد ميدان تو ز محتشمان * چون بهنگامِ حجّ ركنِ حطيم 9 همچو جدِّ 10 جد و چو جدِّ پدر * باش بر خاص و عامِ خويش رحيم ايضا له 11 آفرين باد بر آن عارض 12 پاكيزه چو سيم * و آن دو زلفينِ 13 سياه تو بدان شكل دو جيم از سرا پاىِ توام هيچ نيايد در چشم * اگر از خوبىِ تو گويم يك هفته مقيم 14 بينى آن قامتِ چون سرو خرامان 15 در خواب 16 * كه كند خرمنِ گل 17 دست طبيعت بر سيم از خوشى دو لب تو از آن نشاند * ز خويش باغ بسان نبرد باد نسيم 18 دوستدارم و ندارم به كف از وصلِ تو هيچ * مردِ با همّت را فقر عذابى است اليم ماه و ماهى را مانى تو ز روى و اندام * ماه ديده است كسى نرمتر از ماهىِ شيم 19 ؟ بيتيمىّ و دوروييت همى طعنه زنند * نه گل است آنكه دو روى 20 و نه دُر است آنكه يتيم